چرا مشارکت راهبردی ایران و چین شکل نمی‌گیرد؟

مهم‌ترین پیش‌شرط موفقیت سیاست نگاه به شرق را بازسازی ظرفیت‌های تصمیم‌سازی در داخل ایران می‌داند.

ایران و چین امروز بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر نیاز دارند. این نیاز، نه حاصل یک انتخاب مقطعی سیاسی، بلکه محصول تغییرات عمیق در نظم بین‌الملل و جایگاه دو کشور در آن است. در یک دهه گذشته، تقابل امریکا و متحدانش با ایران از سطح اختلافات سیاسی یا پرونده هسته‌ای فراتر رفته و به تعارضی راهبردی تبدیل شده است.

در حال حاضر مسئله نه هسته‌ای و نه حتی جمهوری اسلامی ایران بلکه خود ایران و قلمروی مرزی یکپارچه بالای خلیج فارس است. در چنین شرایطی، انتظار اینکه با تغییر دولت‌ها یا توافق‌های موقت، ایران بتواند به گشایش پایدار در روابط با غرب، جذب سرمایه خارجی و ادغام در اقتصاد جهانی دست یابد، بیش از آنکه مبتنی‌بر واقعیت باشد، ناشی از خوش‌بینی سیاسی است.

باید این واقعیت را پذیرفت که غرب از ایران عبور کرده و ایران مطلوب برای غرب اسرائیل‌محور، ایران ویران یا ایران تجزیه‌شده است. انتظار بازگشت به یک گشایش راهبردی با غرب، در بخش‌هایی از بروکراسی ایران تبدیل به یک انتظار فرساینده شده است. اگر توسعه نیازمند سرمایه، فناوری، بازار و تعاملات گسترده اقتصادی است، ایران ناگزیر است مسیرهای جایگزین را دنبال کند و در این میان، چین مهم‌ترین گزینه پیش‌روی کشور به‌شمار می‌رود.

بحران عاملیت، مهم‌ترین مانع در مسیر شکل‌گیری مشارکت راهبردی با چین، بحران عاملیت است. هر تحول بنیادین در سیاست خارجی، پیش از آنکه به اسناد و توافق‌ها وابسته باشد، به وجود عاملانی نیاز دارد که بتوانند آن تحول را طراحی، پیگیری و اجرا کنند.

چرخش به شرق صرفا تغییر مقصد سفرهای دیپلماتیک نیست؛ بلکه مستلزم بازآرایی سیاست خارجی، اقتصاد، نظام بانکی، ساختارهای امنیتی، دیپلماسی اقتصادی و حتی الگوهای حکمرانی است. تحقق چنین تغییری بدون مدیران و نهادهایی که از توان راهبری این فرآیند برخوردار باشند، ممکن نیست.

ناترازی شناختی، دومین مانع، ناترازی شناختی میان ایران و چین است؛ مانعی که شاید کمتر از بحران عاملیت دیده شده، اما آثار آن کمتر نیست. واقعیت آن است که دو کشور هنوز شناختی مستقیم، عمیق و روزآمد از یکدیگر ندارند. بخش قابل توجهی از شناخت نخبگان ایرانی از چین، ازطریق ادبیات، رسانه‌ها و نظام دانشگاهی غرب شکل گرفته است. به‌همین‌ترتیب، بخش مهمی از نخبگان چینی نیز ایران را نه از دریچه منابع ایرانی، بلکه از خلال روایت‌های تولیدشده در دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها و رسانه‌های غربی می‌شناسند. این شناخت واسطه‌ای، تصویری ناقص و گاه تحریف‌شده از دو کشور ایجاد کرده است. به دیگر بیان، شناخت دو طرف از یکدیگر عمدتا از پنجره غرب و در مورد چین نیز تا حدی از دریچه روایت‌های کشورهای عربی خلیج فارس شکل گرفته است.

اینرسی غرب‌گرای بروکراسی، سومین مانع و ریشه‌ای‌تر از دو مانع پیشین است و به عقلانیت تاریخی حاکم بر نظام اداری ایران بازمی‌گردد. از زمان عباس‌میرزا، مسئله توسعه در ایران عمدتا با این پرسش همراه بوده که «چرا غرب پیشرفت کرد و ما عقب ماندیم؟» پاسخ‌های مختلفی به این پرسش داده شده، اما تقریبا همه آن‌ها در یک نقطه مشترک بوده‌اند؛ توسعه، در غرب تعریف شده است.

حتی زمانی که کشورهایی مانند ژاپن یا کره جنوبی به‌عنوان الگو معرفی شده‌اند، موفقیت آن‌ها نیز در میزان شباهتشان به غرب تفسیر شده است. درواقع بخش‌هایی از نظام اداری کشور همچنان منتظر «هواپیمایی هستند که آن‌ها را به غرب برساند»، درحالی‌که فرصت‌های شرق را از دست می‌دهند.

تاکید آخر: ضرورت عبور از موانع داخلیبرآیند این سه مانع آن است که مسئله اصلی روابط ایران و چین، کمبود منافع مشترک نیست. دو کشور ازمنظر امنیت انرژی، کریدورهای ترانزیتی، موازنه قدرت، اقتصاد و حتی تحولات نظم بین‌الملل، به یکدیگر نیاز دارند.

مسئله آن است که هنوز ظرفیت‌های داخلی لازم برای تبدیل این هم‌پوشانی منافع به یک مشارکت راهبردی پایدار ایجاد نشده است.

پایان/

۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۰
کد مطلب: 35805

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =